تبليغاتX
واسطه ی عشق

واسطه ی عشق
واسطه ای که بی واسطه بودنش باعث مرگ رویاهاش شد

خیلی وقت بود که نیمده بودم اینجا...........................از اینکه نبودم...........یهو اونجوری شدم...................و نظرهارو جواب ندادم عذر میخواممممممممممممممم........اا باز اومدم......وبلاگ خیلی عوض شده بود وقتی اومدم...به هر حال: من فراموشت کردم همانطور که قول داده بودم بخشیدمت همانطور که میخواستم بی حساب نیستیم اما................. فراموشت نمی کنم

ساعت 16:49 نويسنده شب گذر |


من موندم

جمعه بیست و دوم بهمن 1389

فکر میکردم اگه بره میمیرم

فکر میکردم اگه نباشه...................اما موندم..........زنده موندمو نفس کشیدم

اما کاش میمرم چون این زندگی از  همه چی واسم سخت تر شده..............رفت ..............با رفتنش نمردم اما کاش میمردم...............کمرم شیکست زیر بار رفتنش........................زنده ای بودم که گیر پایان نفسهام بودم.......................کاش بود و می دید که راست میگفتمو دوستش دارم.اما رفت .اون مرد و من موندم!

ساعت 19:25 نويسنده شب گذر |


شاید در اینجا تخته شه

دوشنبه سیزدهم دی 1389

بالاخره بعد از مدتها اومدم.............................

دیگه اینجارم دوست ندارم احساس کنم خاطره های اونو واسم زنده می کنه

پس شاید در اینجا هم تخته شه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ساعت 17:48 نويسنده شب گذر |


یه مشت حرف از ته دل

دوشنبه بیست و ششم مهر 1389

........یادت بمونه

؟یادته بهت گفتم از تنهایی میترسم

یادته ولم کردی و رفتی دیدی دارم میلرزم

؟.........یادته

بهت گفتم سردمه

گفتی چرا؟

گفتم:وجودت گرمم می کرد.حالا که داری میری کی بهم امید بده.کی گرمم کنه...

گفتی:نگران نباش بالاخره یکی پیدا میشه گرمت کنه.

یادمه بهت گفتم:شونه هات پناهمه بی پناهم نکن.!

یادته بهم گفتی تو پناهگاه زیاد داری؟

یادته دلم رو شکستی؟یادته با همه بی پناهیم تنهام گذاشتی؟یادته اشکام رو دیدی ولی به راهت ادامه دادی و رفتی؟من برات از تنهاییام میگفتم و اشک می ریختم مثل کودکی که بهت پناه آورده اما تو..........بیخیال فقط میخواستم بدونم چطور اینا یادت موند و دلت اومد خوردم کنی؟چطور اینا یادت موندو دلتنگیام رو نادیده گرفتی.شایدم یادت نیست.ولی بدون من یادمه،من یادمه و یادم نمیره.یادم نمیره خورد شدم....یادم میمونه داغونم کردی.....یادمه از مرام دم می زدی......یادم میمونه بی مرامی کردی

حرف آخر:احساس پاکم رو بهت هدیه کردم بد کردی نارفیق.حالا هم عیبی نداره.طناز بخشیدت............اما

یه خاطره ی واقعی

صبح بود.لحظات آروم و بی صدا می گذشت.من بودم....سرما بود و سکوت.اینا واسم ..سخت نبود اما تو نبودی.........این سخت بود.برای من تنها

یه سگ ولگرد اومد طرفم.برای اولین بار بود که از یه سگ ولگرد نمی ترسیدم.جلو رفتم و بهش نگاه کردم اومد جلوتر.نوازشش کردم.......آری من طنازم.اما نه طنازی که تو می شناختی .خواهرم ترسید و با فریاد  گفت:

!!!!!!!!!!!!!!بدبخت هاری داره

اما من تنها با نیشخندی پاسخ حرفش را دادم

سگها هاری ندارن....این آدما اند که هاری دارند و سگهارا مقصر می دانند.

درد و دل

نمی دونم چجوری بگم.نمی دونم از کجا بگم.از همه بیزارم.از همه آدمایی که بهم پشت کردن.از عشقم که بهم پشت کرد.غرورم رو شکوند.خوردم کرد.دلم میخواد یه جا رو پیدا کنم و بشینم زار زار گریه کنم.داد بزنم و به اونی که قلبم رو شکست بگم اگه داغونم واسه نبودش نیست واسه دل تنگیام نیست واسه اینه که دلم بدجور شکسته.رفیق نیمه راه بود برای من که از همه به خاطرش گذشتم.این حرفا رو به خودش نزدم توی دلم موند.اینجا گفتم چون امکان نداره اینجا بیاد دیگه.دوست دارم یه روز برگرده که پشیمون باشه اما میدونم اون روز هم خیلی دیر ه واسه من که همه جوره خورد شدم...............اینارو واسه شما گفتم شما که باهام غریبه اید اما........

 

ساعت 19:40 نويسنده شب گذر |


داغونم...........

دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389

خیلی با خودم کلنجار رفتم که نیام اینجا.نیامو درد و دل نکنم اما نشد.باید میومدم.باید حرفایی رو که توی دلم مونده میزدم.

این روزا فقط یه شونه میخوام سرم رو بذارم روش و گریه کنم.یه دل میخوام که از تموم بی وفایی هایی که بهم شد گله کنم .یه دوست میخوام  که دلداریم بده.گفتم دوست یاد کسی افتادم که وقتی میخواستم پیشم باشه تنهام گذاشت.نمی دونم چجوری بگم اما میدونم این تنهایی که واسه من پیش اومد کار کی بود.کسی رو که دوست داشتم به حرف دلش گوش نداد به حرف عقلش و دوستش گوش داد.شاید اگه من هم جاش بودم و دوستم چند ماه در گوشم حرفای منطقی ولی نادرست میزد همین کار رو میکردم.به هر حال دیگه گذشت و همه چی تموم شده و از اونروزا فقط خاطره هاش واسم مونده خاطره هایی که دلم واسشون هر روز تنگ تر میشه.ساده بودم که باور کردم.ساده بودم که باور کردم عشق هست.عشق وجود داره.ساده بودم که عاشق کسی شدم که من رو به منطقش فروخت. میدونم دیگه نمیاد میدونم دیگه رفته.اما این رو هم  میدونم دلایل قانع کننده ای رو واسه جدایی نداشت.واسه همین دلم سوخت.واسه همین وقتی به گذشته برمیگردم حسرت میخورم.چون همه تلاشم رو کردم اما بی نتیجه موند.کاشکی یکی میتونست درکم کنه.همیشه از تنهایی و تاریکی میترسیدم اما الان دارم باهاشون دست و پنجه نرم می کنم.شدن جزئی از وجودم،همدم بی کسی هام و رفقای همیشگیم. دلم شکسته بد جوری.وقتی از کسی حرفایی میشنوی که انتظار نداری حرفایی که مثل نیش توی قلبت فرو میره خورد میشی.حتی الان که دارم این دلنوشته رو می نویسم اشکم مثل هر شب سرازیر شده و گونه  ام رو مثل آتیش میسوزونه.یه بغض نشکسته توی گلومه.میدونم که اینجارو فراموش کرده واسه همین حرف دلم رو راحت میزنم.دلم واسش تنگ شده.اما چه میشه کرد زندگی ادامه داره.

به هر حال هر جا که هست با هرکسی که هست.دوست دارم همیشه شاد باشه.شادیم رو که ازم گرفت اما دوست ندارم ناراحتی سراغش بیاد.......من رو که به خاطر چهارتا حرف دیگران تنها گذاشت اما آرزو میکنم هیچ کس تنهاش نذاره..........دلم رو  با حرفاش سوزوند اما امیدارم کسی ناراحتش نکنه.امیدوارم به هر چی که میخواد برسه.

اینا تنها آرزوهاییه که واسه من مونده.

پی نوشت:حالا که نیستی خیلی تنها شدم.تنها و درمونده و بی پناه.

پی نوشت2:میدونم دیگه نمیاد اینجا خیالم واسه همین راحته حالا که نیست نمی خوام از احساسم و بی پناهیم بدونه

 

اگر روزی تنها شدی یاد من بیفت.یاد تمام تنهایی هام.............

فراموشت نمی کنم نه برای اینکه فراتر از جانم دوستت می دارم برای اینکه در سخت ترین شرایطم دست تنها رهایم کردی..........فراموشت نمی کنم نه برای اینکه رفیق لحظه هایم بودی برای اینکه رفیق بی وفایی بودی.......... دست آخر فراموشت نمی کنم چون دوستت داشتم،چون دوستت دارم،چون دوستت خواهم داشت و این از همه با ارزشتر است.دوست داشتن،چیزی که زود برای تو بی ارزش شد.

پی نوشت آخر:از هر چه بگذریم تمام خاطراتت در ذهنم و عشقت در قلب من میماند  برای همیشه،تا ابد ای نارفیق بی وفای من

ساعت 1:40 نويسنده شب گذر |


درد و دلهای من........

دوشنبه پانزدهم شهریور 1389

زندگی تکرار ثانیه هاست.............وقتی تو دنیا کسی رو نداری که باهات بمونه اونوقته که این ثانیه ها دیر میگذره و گذشت هر لحظه ازار دهندست.وقتی می فهمی دل به کسی سپردی که تمام حرفاش دروغ بوده و با احساست بازی کرده چی کار میکنی؟

وقتی قلبت رو جوری بشکنه که دیگه تیکه هاش رو نتونی بهم بچسبونی چجوری تحمل می کنی؟وقتی غرورت رو له کنه و خوردت کنه چطوری می تونی ببخشیش؟وقتی ولت کرده و رفته و بهت فهمونده بود و نبودت واسش مهم نیست چی جواب قلبتو می دی؟با تنهاییات چطوری سر می کنی؟

  من نمی خواستم دوباره دل بدم بهت.میدونستم یه روز باید دل

بکنم...اما تو بهم اطمینان دادی که کنارم میمونی...تو اطمینان دادی آخر عشق جدایی نیست.آخر عشق تنهایی نیست..پس چرا الان تنهام؟

تو با بازی با کلمات با احساسم بازی کردی...الان که تنهام،الان که نیستی چجوری با خودم کنار بیام؟

کاشکی حرفات راست بود...کاشکی دوستم داشتی...(این حرف دلم نبود)

 اما حرف دلم:

نمی دونم چرا اما اینجا هم نمی تونم حرف دلم رو راحت بزنم.....خیلی داغونم.خیلی..................دلم از آدما گرفته.....یهو جوری عوض میشن که دیگه نمی شناسیشون . .............یه جور بهت نارو میزنن که داغون می شی

چقدر سخته که آدم حرف دلش رو نتونه به کسی بفهمونه...خسته ام...دلم می خواست کسی رو داشتم که بهش پناه می بردم اما ندارم...هیچ کس رو ندارم

 

ساعت 21:49 نويسنده شب گذر |


جواب سوالها

یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389

توجه                                                                                 توجه

بهترین نظرات بعد از مدتها آماده شد.قبل از هرچی میخوام از همه کسایی که نظر گذاشتند تشکر کنم.............کار همتون عالی بود

.جواب سوال 1

اگه عشق شبیه آدما بود به نظر من نه خیلی زیبا بود نه خیلی زشت . یه صورت ملیح و معصوم و آروم داشت که تو چشاش گاهی غم و گاهی شادی موج میزد و با همه مهربون بود و تنها آدمی بود که ساده و صادق بود...

. عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود.

.جواب سوال 2)

. اونی که واسه همیشه پیشم میمونه..خدااااااااا

اما جواب کلی :

عشق هر شکلی میتونه باشه .چهره ی اصلی عشق مثل بچه پاک و معصوم،مثل گل لطیف و مثل فرشته ها زیباست.اما عشق می تونه مثل یه بمب اتم نابودگر باشه.این به خود ما بستگی داره................

اگر قرار باشه هر انسانی  کسی را برای خودش انتخاب کنه باید کسی باشه که ارزش عشق ورزیدن رو داشته باشه.کسی که توی غم و غصه هاش و شادیهاش باهاش باشه.

   

روزی............جایی.................با یه نگاه..........یه حسی

پیدا کردم و.......................اما امروز با

هر نگاه.............هرجا...............هر ثانیه

پشیمون تر می شوم و به خود نفرین می فرستم که چطور در آن لحظه و به سادگی با ارزش ترین چیزی که داشتم ،احساسم رو از دست دادم.

اما هنوز کورسوی امیدی در من می تابد.کورسویی که با زبان بی زبانی می گوی. 

 روزی.................جایی...............و در یه لحظه

به کسی دل می بازی و فردا روزی پشیمان می شوی.اما میدانم که آنروز برای بازگشت تو دیر است....

زیرا که من احساسم رو به تو هدیه دادم و تو آنرا قربانی غرورت کردی ،جواب من رو با هوس دادی ..........و مرا تنها گذاشتی

و اینک تنها آرزویم ان است که  ای کاش زمان اجازه ی بازگشت به ما می داد.

نکته:این متن تنها یک نوشته از دهان آدم هایی بود که عشق به آنها حسرت را هدیه کرد.نه دلنوشته ای از احساس من

هر روز که میگذره بیشتر این سوال ذهنم رو مشغول می کنه که چرا بعضی انسانها عشق و احساسشان را قربانی غرور و هوسشون می کنند

 

ساعت 19:35 نويسنده شب گذر |


سوالهای من!

یکشنبه سی ام خرداد 1389

سلام سلام

من اومدم بالاخره

به دلایلی  دردودلای قبلیمو پاک کردم

امروز دوتا سوال واسم پیش اومده دوست دارم تو جوابش شریک  بشید ....................

نکته فرعی:با توجه به صدای قلبتون جواب بدید و دروغ نگید وگرنه مدیونیداااااااااا

...................................

سوالها:

اگه عشق  شبیه آدما بود چه شکلی میشد؟

اگه قرار بود فقط یه نفر رو داشته باشید تو زندگی چه کسی رو انتخاب می کردید؟چرا؟

(بین همه ادمایی که دوستشون دارید برای همیشه؟)

 

ساعت 11:15 نويسنده شب گذر |


اعتراض

پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389

انگار همین دیروز بود که اومدی

انگار همین امروز بود که رفتی

پس چرا میگفتی دوست دارم؟

...................وقتی به این راحتی فراموشم کردی

**************************************

امروز دلم هوای درد و دل کرده.اما با کی درد و دل کنم؟

ساعت 13:49 نويسنده شب گذر |


سال تحویل

شنبه بیست و نهم اسفند 1388

سلام

امشب عیده

یه سال دیگه هم گذشت با غمها و شادی ها

نمی دونم چرا اما دلم گرفته؟!

!!!!!!!!!شاید چون یه ساله دیگه هم بی هیچ آرزویی گذشت.یه سوال همیشه تو ذهنمه!!

ما برای چی زندگی می کنیم اگه عاشق نیستیم؟

اصلا میشه آدما بی دلیل دلشون بگیره و احساس تنهایی کنن؟

مهم ترین آرزوی شما امسال چیه؟

 عید همتون مبارک دوستان

...........................................................

پی نوشت:سوالهام  رو جواب بدید!!!!!!!!!!!!

ساعت 12:27 نويسنده شب گذر |